الشيخ أبو الفتوح الرازي
220
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
بعضى دگر گفتند : توفّي قبض باشد ، بر قبض روح حمل نبايد كردن چون مطلق بود مگر به قرينهء ، نبينى كه خداى تعالى اين لفظ فرمود در قرآن و مراد به آن نه قبص روح في قوله تعالى : اللَّه يَتَوَفَّى الأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها ( 1 ) . خفته را كه مرده نباشد متوفّى خواند ( 2 ) و قول اوّل درستتر است براى آن كه اگر چه در وضع لغت توفّى بر اطلاق ، قبض باشد ، به عرف مخصوص شده است به مرده و اين عرفى مستقرّ است و مستمر ، نبينى ( 3 ) كه آن كس كه گويد : فلان متوفّى است از اطلاق او هيچ مقبوض ندانند و [ نه ] ( 4 ) نيز خفته جز مرده ؟ * ( كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ ) * ، بار خدايا ( 5 ) چون مرا وفات دادى و از ميان ايشان ببردى ، تو نگهبان بودى بر ايشان . و « رقيب » نگهبانى باشد كه نيك محافظت كند بر آنچه او را رقيب آن كرده باشند ، يقال : رقبه يرقبه رقبا و رقبة ، قال : علىّ رقبة من سائل و مسؤول ، بار خدايا نه آن است كه تو نگهبان ايشانى ، تو به همه چيزى حاضرى و بر همه چيزى گواى ( 6 ) و رجوع معنى همه ( 7 ) با عالمى باشد . قوله تعالى : * ( إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ ) * - الاية ، آنگه عيسى - عليه السّلام - چون خداى تعالى گفت : * ( فَإِنِّي أُعَذِّبُه عَذاباً لا أُعَذِّبُه أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ ) * ( 8 ) ، گفت : بار خدايا : اگر عذاب كنى ايشان را بندگان تواند ، كس را نبود و نرسد كه تو را منع كند از آن و بر تو اعتراض كند . * ( وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ ) * ، و اگر بيامرزى ايشان را تو خداوند عزيزى ( 9 ) و حكيمى . اگر گويند : نه در اين آيت « غفور ( 10 ) رحيم » لايق و بهتر بودى از « عزيز حكيم » گوييم : نه ، براى آن كه غرضى عيسى - عليه السّلام - در اين جا ( 11 ) استغفار ايشان است و استرحام براى ايشان ، دگر آن كه غفران و رحمت بر دو وجه
--> ( 1 ) . سورهء زمر ( 39 ) آيهء 42 . ( 2 ) . آج ، لب ، لت : خوانند . ( 3 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، لت : نبينى . ( 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد . ( 5 ) . آف : خداى . ( 6 ) . مج ، وز ، مت ، گوائى ، آف ، آن : گواهى ، لت : گواه . ( 7 ) . مج ، وز ، مت ، لت : هر دو . ( 8 ) . سوره مائده ( 5 ) آيهء 115 . ( 9 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر : خداوندى عزيز ، آج ، لب : خداوند عزيز . ( 10 ) . اساس ، آف ، لت ، آن و ، با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 11 ) . مج ، وز ، مت ، لت ، مر نه .